|
من قربانی هوس آدم شده ام |
|
عاشق نیستم،فقط نمیدونم چرا آدمها با هم هم صدا هستن ولی همدل نه! |
آن قدر رنجي که دنيا بر دل ماميکند
با دل هر کس کند اوترک دنيا ميکند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 19:2 توسط تبعیدی |
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
قطره قطره های شبنم اشکم
تقدیم کویر محزون سخنانت باد...سهراب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:29 توسط تبعیدی |

شادي من از تنهايي مرد...
اکنون من فقط شادي مرده ام را با اندوه مرده ام به ياد مي آورم
ولي ياد يک برگ پاييزي ست که چندي در باد نجوا ميکند
و سپس صدايي از او بر نمي آيد
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:41 توسط تبعیدی |
| ||||||